ايسئو برشايي دومينيكي نام برد كه آن را در صومعه‌ٴ برادران سانتاماريا در ونيز تأليف كرد، و كتاب افلاطون در باب 13 كليد حكمت ترجمه از عربي به لاتيني در سال 1301.
كوتاه سخن آنكه‌، در آغاز سده‌ٴ چهاردهم آثار فراواني كه مستقيم يا غيرمستقيم از عربي نقل‌ شده بود، به زبان لاتيني وجود داشت‌، ولي بايد توجه داشت آثار عربي كه بدين صورت عرضه‌ مي‌شدند همه مقدم بر سده‌ٴ سيزدهم بودند و برخي خيلي پيش از آن زمان‌. آثار عربي بعدي‌ ديگرترجمه نشدند. از اين رو، نوشته‌هاي عربي و لاتيني بعد از سال 1300 در زمينه‌ٴ كيميا را بايد داراي رشدي جداگانه دانست‌، هرچند پايه‌ٴ آنها يكي بود (عربي‌).
سده‌ٴ چهاردهم شاهد پيدايش آثار لاتيني زيادي در زمينه‌ٴ كيمياگري بود، كه برخي از آنها به‌دلخواه به موٴلفان برجسته‌اي نسبت داده شده بودند. از قبيل ونسان دو بووه (متوفا 1264)، توماي آكويني (متوفا 1274)، آلبرت كبير (متوفا 1285)، آلفونسوي فرزانه (متوفا 1284)، ژان‌ دو مون (متوفا 1305)، دُنْـس اسكات (متوفا 1308)، آرنولد ويلانوايي (متوفا 1311)، و رامون لول (متوفا 1315)، سه تن اخيرالذكر پس از آغاز سده‌ٴ چهاردهم در گذشتند، از اين‌رو، برخي آثار شيمي كه به نام آنهاست‌، ممكن است توسط آنان در اين قرن تأليف شده باشد. با اين‌ حال‌، احتمال اين‌كه همه‌ٴ اين‌ها مجعول باشد زياد است‌. رامون لول ظاهراً محبوب نويسندگان‌ آثار شيمي جعلي در سده‌ٴ چهاردهم بود و دست كم هشتاد كتاب را به او نسبت داده‌اند؛ تعداد اين آثار به‌قدري زياد است كه اصطلاح ((صنعت لول‌)) يا ((حكمت لول‌)) در ميان كيمياگران كاربرد پيدا كرد.
نوشته‌هاي كيمياگري داراي ابهام بسيارند، زيرا خود موضوع هم در پرده‌ٴ ابهام بود و نخستين‌ شيمي‌دانان نمي‌توانستند در تاريكي راه خود را بيابند. تشخيص آنان در مورد منشأ مواد بسيار خام بود، ولي بايد به خاطر داشته باشيم كه در ذهن رابرت بويل هم هنوز اين مطلب به حد كافي‌ خام بود و تنها در پايان سده‌ٴ هجدهم اصول شيمي روشن گرديد. حتي وقتي نخستين‌ دانش‌پژوهان نخستين تجربه‌هاي خود را در محدوده‌ٴ وسايل فني خودشان انجام مي‌دادند، نه‌ مي‌توانستند بفهمند چه مي‌كنند و نه مي‌توانستند شرايطي را كه توصيف كرده بودند دوباره‌ تكرار كنند. آنان مجبور بودند وجود اقسام جيوه و گوگرد را بپذيرند، چون نمونه‌هاي موجود خودشان ممكن بود بسيارمتفاوت باشد. شيمي‌دانان جديد احتمالاً به‌اين مشكلات پربها خواهند داد، چون خوب مي‌دانند به دست آوردن اجسام خالص تاچه حد دشوار است و چگونه‌ باوجود اندكي ناخالصي در آنها، خواصشان به‌كلي تغيير مي‌كند. به‌علت حس رازداري و رازگونگي مسلط بر اذهان نخستين آزمايشگران‌، و در بسياري موارد، به‌علت اشتباه‌كاري و جهلشان اين ابهام اجتناب‌ناپذير افزايش يافته بود. افسوس كه مشكل فقط اين نبود. به اين ابهام‌ طبيعي و مصنوعي مي‌توان اشارات شريرانه‌ٴ زيادي را درباره‌ٴ اقسام جادوها افزود، از جمله‌